در سالروز مرگش یادش را گرامی می داریم .




|
سالروز مرگ کوهنورد بی ادعای دیار بابا طاهر بخیر
در سالروز مرگش یادش را گرامی می داریم .
+ نوشته شده توسط يوسف سورني نيا در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت
12:33 |
هفته ای که گذشت بازار غار نوردی در کوهستان پراو خیلی داغ بود .
از تیم لهستانی گرفته تا غارنوردان داراب فارس همه و همه تومنطقه به دنبال ارضای خواسته های درونی خود بودند . تیم 5 نفره لهستانی که با حمایت و همکاری فدراسیون کوهنوردی و بخش غار نوردی جهت بازدید از استعداد کوهستان های منطقه کرمانشاه وارد ایران شده بودند ، پس از اینکه از رفتن به کوهستان شاهور که خواستگاه غار های فنی وعمودی بسیاری است به علت نا امن بودن از نظر وجود گروهک های پژاک نا امید شدند به جانب کوهستان پراوآمدند . سرپرستی این تیم پنج نفره را غارنورد متبحری که تجربیات چند دهه غار نوردی را در کارنامه خود داشت نام این شخص اندری بود همسر وی اوا ، مریک ، اگاتا و کیو وی را همراهی می کردند . جابر انصاری ، مسعود حمیدی ، پیمان یاوری ، وحید مصدری ، علیرضا بلاغی ، منوچهر مراد نژاد ، جهانگیری ، حسن جواهرپور ، روشن ، و تنی چند از دوستان اعضا ایرانی تیم همراه بودند . در پی اعلام وجود چاهی عمیق در نزدیکی پاوه تیم مذکور به روستای خانقاه در نزدیکی این شهرستان رفته و بعد از دو نوبت کاوش عمق یکی از این چاه ها ۱۵۰ و دیگری ۱۲۰ متر اندازه گیری شد . روز ۲۰ مهر ماه تیم مذکور به سمت ارتفاعات پراو حرکت کردند و از نفرات ایرانی : جواد نظام دوست ٬ جهانگیری از مشهد ٬ پیمان یاوری از کرمانشاه ٬ دو امدادگر از هلال احمر شهرستان صحنه ٬ دو کوهنورد از تهران و خودم همراه تیم ۵ نفره لهستانی بودیم . بارها را با چهار الاغ به پناهگاه رساندیم . غروب را به تهیه اب از غار پراو و غار قباد در نزدیکی پناهگاه گذراندیم . اندری به علت ناراحتی قلبی و به این خاطر که محل اطراق در ارتفاع ۳۰۵۰ متری قرار داشت از ادامه راه باز ماند و به همراه یکی از امدادگران به کرمانشاه مراجعت کرد . ۲۱ مهر جهت بازدید از فلات پراو با راهنمایی من به سمت این منطقه بکر و بسیار پر استعداد از نظر غار زائی رفتیم . ( روش کار تیم لهستانی به این گونه بود که ابتدا با کوله سبک و به همراه اوردن جی ی اس دهانه های منطقه را شناسایی مقدماتی می نمودند و در ایان برنامه دهانه ها را از نظر اهمیت دسته بندی کرده و در برنامه بعدی سراغ مهم ترین دهانه که از نظر آنها اهمیت بیشتری داشت می رفتند . و در صورتی که کار و وقت بیشتری را می طلبید به روزهای دیگر واگذار می کردند . آنها در اجرای برنامه کاوش اصلا هیچ عجله ای نداشتند و با حوصله خاصی به غار نوردی می پرداختند . ۲۲ مهر به چند تیم تقسیم شدیم اوا ( پوما ) به همرا دو نفر دیگر باز هم برای بازدید و تجسس سطحی به سمت قسمت های دیگر فلات رفت من و آقای جهانگیر و پیمان یاوری و جواد نظام دوست با برداشتن وسایل رول کوبی و طناب جهت فرود رفتن به داخل دهانه هایی که روز قبل پیدا کرده بودیم رفتیم و علیرضا بلاغی ٬ کیو ٬ مریک و آگاتا هم برای فرود در یکی از چاهایی که پیدا کرده بودند به سمت فلات رفتند . من سه غار را بازدید کردم اولی حدود ۱۰ متر بیشتر نبود که با کارگاه طبیعی فرود رفتم ٬ دومی حدود ۲۰ متر که ادامه مسی عبو انسان میسر نبود ولی غار ابرفتی بسیار جالبی بود و نشان می داد در فصول پر باران محل عبور شدید آب می باشد . غار سوم که واقعا شکل و شمایل غار را داشت دارای دهانه ای نسبتا بزرگ رو به شمال شرق و مانند دهانه غار پراو بود . حدود ۱۵ تا ۲۰ متر باید به صورت افقی داخل غار می شدیم تا به چا اول غار می رسیدیم . اولین فرود ۱۷ متر طول داشت . و فرود دوم بعد از یک تراورس کوچک چند متری در یک شیار بسیار تنگ با عمق ۳۰ متر شروع می شد .و پس از ان یک راهرو باریک و تنگ که انتهای غار می شد و به گل ختم شد . در تمام طول غار توده های یخ و برف به چشم می خوردند . برای رسیدن به انتهای این غار ۲ رول اسپید ۸ میلیمتری با مته دستی زدم . بعد از خروج از غار به پیمان یاوری و جواد نظام دوست بر خورد کردیم که در حال بازدید از چاهی بودند که مملو از برف بود . ادامه دارد . + نوشته شده توسط يوسف سورني نيا در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت
12:44 |
هفته قبل همراه آقای سعید جاوید از گروه کوهنوردی تهران و خانم مهرنوش نورالهی از باشگاه دماوند بازدید تا ابتدای چاه ۶ غار پراو داشتیم و این هفته باخبر شدم که گروهی از دوستان همشهری به سرپرستی رسول چلنگر پور عتزم غار می باشند با آنها هماهنگ شدم و در غالب تیم آنها وارد برنامه گردیدم .
روز جمعه همراه آقا سید مجتبی موسوی اجاق رئیس شورای شهر کرمانشاه و جمعی از دوستان به طرف میدان پراو به راه افتادیم . امروز روز افتتاحیه پناهگاه پراو بود و به همین منظور جمعیت زیادی از کوهنوردان و کوهرو های کرمانشاهی با دعوت هیئت کرمانشاه به سمت پناهگاه می امدند . ساعت حدود ۱۱ به پناهگاه رسیدیم . جمع کثیری در آنجا بودند . استاد گلدسته اخرین مرحله سیمانکاری پناهگاه را انجام داد و با ذکر یک صلوات اتمام کار را به همه اعلام کردند . آقای جامه شورانی مسئول پناهگاه سازی هیئت و تعدادی از دوستان سخنانی پیرامون حفاظت از پناهگاه و محیط کوهستان به حاضرین گفتند و جمعیت از ساعت ۱۳ به بعد به سمت پائین رهسپار شدند . پناهگاه خلوت شد و فقط ما ماندیم و کارگرانی که قرار بود وسایلشان را جمع و جور کنند که فردا بعد از چند ماه کار در ارتفاع۳۰۰۰ متری میدان پراو راهی خانه شوند . ساعت ۴ به پیشنهاد رسول چلنگر وارد غار شدیم ( رسول چلنگر ــ یوسف سورنی نیا ــ هادی جهانگرد ــ آزاد امیری ــ احسان حقیری و مهرداد چاوشی ) . قرار بر این بود که آقای آرش فرهنگ هم همراه آقای موسوی اجاق و آقای ساسانی ساعتی بعد از ما وارد غار شوند و تا چاه ۵ غار پیشروی کنند . سر چاه ۶ آزاد و سر چاه ۱۰ هادی جهانگرد از تیم جدا شدند و ما راهی چاهای پائین تر شدیم در حالی که حال خوبی نداشتم ( گلویم عفونت کرده بود و خستگی ناشی از حمل کوله سنگین باعثت ایجاد رخوت در تنم می شد ) چند بار خواستم از تیم جدا شوم و بازگردم اما نتوانستم انها را تنها بگذارم . حادثه سال قبل که برای همراهم مرحوم خلیل عبد نیکوئی پور اتفاق افتاده بود مرتب از ذهنم خطورمی کرد و این در کارم بسیار تاثیر می گذاشت . با غاری که ۱۷ با تا انتهای مکشوف آن رفته بودم و برای بار ۶۳ ام در آن کار فنی انجام می دادم احساس غریبی می کردم . طبق معمول جلو تر از بقیه می رفتم و کارگاه های چاه ها را آماده فرود می کردم و قبل از آن طناب های آن را وارسی می کردم بعضی از طنابهای قدیمی به شدت آسیب دیده بودند مثل طناب چاهای ۱۱ و ۱۴ و ۱۵ و دیواره بیستون و ۲۵ که آنرا تعویض کردیم و همینطور طناب چاه ۲۶ که اصلا کارگاه ندارد و طناب به منغاری که چندین متر از سر چاه دور است متصل گردیده ( این طناب ها بعضا متعلق به ۳۸ سال قبل زمان کشف غار می باشد ) . چکش ٬ مته ٬ رول و صفحه ٬ و بقیه وسایل رول کوبی را به همراه آورده بودم که مسیر سقف چاه ۲۶ را به پیش ببرم . در چاه ۱۸ دو شمع که مادر ویکتوریا سفارش داده بود به یاد بود امیر و ویکی روشن کردیم و با خواندن فاتحه یادشان را گرامی داشتیم . به علت تعداد زیاد نفرات در اول برنامه و اماده نبودن کارگاه های و حمل طناب حرکتمان با کندی پیش می رفت به گونه ای که ۷ ساعته به انتهای غار رسیدیم بعد از انکه دوستانمان تابلو های یادبودشان را نصب کردند به سمت بالا حرکت کردیم . از رول کوبی در سقف چاه ۲۶ که حدس می زدم مسیری برای ادامه دادن غار باشد به خاطر مریضی که داشتم و اینکه بسیار احساس خستگی می کردم منصرف شدم ٬ وقتی به محلی که سال قبل رفته بودم و در انجا رولی زده بودم احساس ترس می کردم . حدود ۲۵ متر تا کف چاه ۲۶ ارتفاع داشت که در صورت سقوط چیزی از بدنم باقی نمی ماند که به کف چاه برسد چون شیاری بسیار تیز و برنده سر راه رسیدن جسدم به کف آن بود . در انتهای غار یاد آقا خلیل را با خواندن فاتحه گرامیداشتیم . چند جرعه دلستر و مقدار کمی باقلوا که بچه ها اورده بودند تمام تغذیه ای بود که انتهای غار خوردیم . به سمت بالا برگشتیم . طناب چاه ۲۵ که یک طناب پلاستیکی سبز رنگ بود و چند سال قبل خودم انرا آنجا قرار داده بودم بسیار پوسیده شده بود ٬ آنرا با طنابی کوهنوردی و البته دینامیک تعویض کردیم . پشت سر همه حرکت می کردم و آقا رسول با دوربین ضد آبی که به تازگی خریده بود عکس های از مسیر می گرفت چند عکس از سوراخ های زیر چاه ۲۴ گرفت که خیلی خوب شدند و به زودی انها را در وبلاگ قرار می دهم . کارگاه ها را یکی پس از دیگری باز می کردم ٬ طناب چاه ۱۶ که از سال قبل در غار مانده بود و متعلق به خودم بود در کیسه بار گذاشته و به احسان دادم الان هر کدام از نفرات یک کیسه بار داشتیم و باید مقداری از طناب ها را از غار خارج می کردیم به همراه ذباله های خود . طناب های چاه های ۸ و ۱۰ را برای استفاده تیم اراکی که قرار است در چند روز اخیر به منطقه وارد شوند جا گذاشتیم . این طناب ها دینامیک است و صعود از انها مستلزم صرف انرژی بسیاریست . طنابهای چاه های ۶ به بالا را جمع کردیم و در کیسه بار ها قرار دادیم . و بعد از حدود ۱۹ ساعت درحالی که افتاب میدان پراو را گرم کرده بود با تنی خسته از غار خارج شدیم . ادامه دارد . + نوشته شده توسط يوسف سورني نيا در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 و ساعت
19:52 |
|
BLOGFA.COM |